میتواטּ...
میتواטּ تنها شد،
میتواטּ زار گریستــ ،
میتواטּ دوستــ نداشتــ ،
و دل عاشق آدم ـها را زیر پا ـها ﻟﮧ ڪرد!
میتواטּ ﭼﺸﻤﮯ را ﺑﮧ هیاهوﮮ جهاטּ خیره گذاشتــ ...
میتواטּ صد ـها بار علتــ ﻏﺼﮧ ﮮ دل را فهمید!
میتواטּ...
میتواטּ بد شد و بد دید و بد اندﻳﺸﮧ نمود!
آخرش هم تنها، میتواטּ تنها رفتــ ...
با جهاﻧﮯ ﮪﻤﮧ اندوه و غم و بدﺑﺨﺘﮯ...
یادگارﮮ؟ ﮪﻤﮧ جا ﺗﻠﺨﮯ و سردﮮ و غرور...
فاﺗﺤﮧ؟ خوبــ شد ڪﮧ رفتــ ! عجبــ آدم بد ﺧُﻠﻘﮯ بود!
وﻟﮯ اﮮ ڪودڪ زیباﮮ دلم، آטּ ور سڪﮧ تماشا دارد...
"دڪتر شرﻳﻌﺘﮯ"
ادامه...
حالی کردی پس
خیلی زیااااااااااااد
اصلا فکر نمیکردم عمه م یادگاری مامان بزرگمو بهم بده ولی خب خودش پیشنها دهنده بود منو شرمنده کرد
پس باید یه جای خوشگلم واسش در نظر بگیری تا توی چشم باشه حسابی
رفتم تو کمد قایم کردم هیشکی بهش دست نزنه!!
همچین آدم حسودیم من
تازه هی میذاشتم بعد به خودم میگفتم اگه زلزله بیاد نیوفته بشکنه!