-
15
چهارشنبه 25 دی 1392 18:29
امروز یکی از دوستای استخریم خلاصه ای از کتاب سینوهه رو برام تعریف کرد ینی به قدری همین خلاصه ش زیبا بود که میخوام برم کتابشو بخرم و به قدری زیبا بود که توصیه میکنم شما هم حتما بخریدش....
-
14
دوشنبه 23 دی 1392 18:55
امروز دوره سوم شنا رو ثبت نام کردم! باشد که تا قبل عید 4 تا دوره تموم بشه و بعدش برم برای نجات غریق! با بالا رفتن دوره هزینه هم بالاتر میره! مثلا این دوره 140 تومن! (البته برای من که استخر ماله سازمان بابا اینا هست، برای بقیه 180 تومن) میخواستم برم کلاس ویترای و قالی بافی... بخاطر همین نشد! " نمیدونم قیافه من...
-
13
یکشنبه 22 دی 1392 23:51
بعضی هام هستن که خود بزرگ بینی مضمن + خود درگیری مضمن رو با هم دارن! والا :|
-
12
پنجشنبه 19 دی 1392 20:16
" آدم بیشعور تو دنیا زیاده! "
-
11
سهشنبه 17 دی 1392 00:31
خب اینجا دوباره آسمون داره گریه میکنه! ما هم همچنان خونه نشین هستیم! یه مسقطی جنوبی درست کردم خیلی عالی بود توصیه میکنم حتما درست کنید اینم لینکش: " مسقطی جنوبی "
-
10
شنبه 14 دی 1392 23:17
" اینجا بارون بند اومده، امروز هوا خیلی خوب بود سرد و آفتابی اگه رو زمین یکم برف بود محشر میشد "
-
9
چهارشنبه 11 دی 1392 22:30
خب امروز هم رفتم توی رشته " مددکاری اجتماعی - خانواده " ثبت نام کردم! خیلی دوست داشتم روانشناسی بخونم... ولی رشت نداشت... بخاطر همین این رشته رو زدم که مرتبط باشه بتونم ارشد روانشناسی بخونم " اینجا هم که بارونه، اونم از نوع شدید "
-
8
شنبه 7 دی 1392 00:18
پنچ شنبه رفتم سر رسید امسالم رو برداشتم و چند صفحه از خاطراتمو پاک کردم... خیلی دیگه از خاطراتم از سر رسید امسال و همینطور سال قبل باید پاک بشه! حسِ خوبی نداشتم... میخواستم تا همیشه توی اون دفتر باقی بمونه ولی... ترجیح دادم خیلی چیزارو برای همیشه و تا ابد توی دلم نگه دارم... توی صفحه اولشم نوشتم: " خیلی چیزا توی...
-
7
پنجشنبه 5 دی 1392 19:35
مورد داشتیم که عاقد سر عقد گفته: "ﺩﻭﺷﻴﺰﻩ ﻣﻜﺮﻣﻪ ﭘﺎﻛﺪﺍﻣﻦ... ﺩوستای عروس از خنده زمینو گاز میگرفتن!!"
-
6
یکشنبه 1 دی 1392 12:42
ینی چی میتونه بدتر از این باشه که بری سالن انتظار ردیف اول بشینی که فقط یه نفر پشت سرت نشسته بعد همون یه نفر جوری آدامسشو صدا بده که تا حد جنون بکشونتت و مجبورشی جاتو عوض کنی؟؟ " بعضی ها خیلی بی ملاحظه از نظر من و بیخیال از نظر خیلی های دیگه هستن! دوست داشتم با تنفر تمام برم مشت بکوبم تو صورتش! بلکه حرصم خالی...
-
5
پنجشنبه 28 آذر 1392 00:10
چند روز پیش فقط 2500 تومن توی کیفم پول داشتم! دیدم تا آخر ماه خیلی مونده... یهو یادم اومد که همیشه دوست داشتم به پرورشگاه مژدهی کمک کنم! 1000 تومن از کیفم برداشتمُ با همه وجودم و با عشق انداختم توی صندوق، ازینکارم خیلی خوشحال شدم و تصمیم گرفتم همیشه اینکارو بکنم... وقتی از استخر برمیگشتم کلی از راهُ پیاده میومدم تا هم...
-
4
سهشنبه 26 آذر 1392 20:04
ﺟﺎﻡ ﺟﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺫﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﻟﺲ ﺁﻧﺠﻠﺲ ﭘﺨﺶ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﻣﻴﮕﻪ: ﺍﺫﺍﻥ رشته؟ ﻣﻴﮕﻢ: ﻧﻪ ﻟﺲ ﺁﻧﺠﻠﺴﻪ ﻣﻴﮕﻪ: ﺩﻭ ﺯﺍﺭ ﺍﮔﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻴﺎ ﺑﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺷﻮﺧﻲ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩی :|
-
3
یکشنبه 24 آذر 1392 00:09
این داستان برام خیلی جالب بود... برید ادامه شما هم بخونید: پسری به اسم «چنگ کان»، بعد از شنیدن «نه» از دختری به اسم «ژائو»، تحقیق کرده و متوجه شده دختر مورد علاقه اش عاشق عروسکی به شکل هویج هست، که شخصیت کارتونی یک انیمیشنه. بنابراین پنجاه دست لباس به شکل این عروسک هویجی (که ده هزار پوند براش آب خورده) تهیه کرد و به...
-
2
پنجشنبه 21 آذر 1392 21:44
عاقا من شعر نقاشی - نقاشی رو خیلی دوست دارم! خب این مثلا خیلی بده؟؟ چون 20 سالمه باید افسرده باشم؟ چون 20 سالمه شبکه پویا برام شرم آور میشه؟ یا کارتون باب اسفنجی دیگه ماله من نیست؟؟ چرا باید خودمو محدود کنم؟؟ " از تفکر بعضی ها خیلی بدم میاد! بخاطره همین رابطمو باهاش خیلی کم میکنم ولی بازم میان طرفم! وایییییییی...
-
1
پنجشنبه 21 آذر 1392 14:30
بعضی از حرفا هم هستن که نمیشه هر جایی زد ولی اینجا میشه زد...
-
بِہ تَوَکُلِ نآمِ اَعْظَمَتْ
پنجشنبه 21 آذر 1392 13:08