-
45
سهشنبه 16 اردیبهشت 1393 23:15
آخه قشنگتر از این عکس من کجا پیدا کنم؟؟ " بعضی موقع ها میشینم نگاش میکنم خندم میگیره.... "
-
44
سهشنبه 16 اردیبهشت 1393 13:53
یادش بخیر... یه روزی میخواستم ایـن عکسو بذارم تو اون وبم اما به خودم گفتم شاید کسی خوشش نیاد عکسشو بذارم... " بازم میگم اون سبزه هایی که به نیت من گره زدید رو باز کنید من قصد ازدواج ندارم! "
-
43
شنبه 13 اردیبهشت 1393 16:40
دوس دارم الان تنها باشمو فقط گریه کنم... یکم عصبیم... یکم اعصاب ندارم... دوس دارم داد بزنم... دوس دارم جمع کنم ازینجا برم... دوس دارم برم خونه مامان بزرگمو ته باغ بشینم... مثه همیشه واسه چیزایی که داشتمو از دست دادم گریه کنم... فقط دوس دارم اینجا نباشم... چرا دیگران نمیفهمن دلم میخواد فرار کنم... از همشون فرار کنم......
-
42
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 22:02
حرفی برای گفتن نیست... دلم سکوت میخواد! ازین دوره همی ها خوشم نمیاد! امروز خونه دختر خالم آش پزی بود رفتم.. ساکتِ ساکت... انگار که با همه قهر بودم!! ترجیح میدادم فقط با مادر بزرگم باشم! تو ماشین که دست مادر بزرگمو گرفته بودم یاده اون مامان بزرگم افتادم که شب موقع رفتن میومد روی ایوون و من دستشو میگرفتم و یکم فشار...
-
41
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 11:22
اینکه من مربیمو نمیبینم افسرده ترم! " اینو همین امروز فهمیدم! تا صداشو شنیدم کلا پر از انرژی شدم!! "
-
40
سهشنبه 9 اردیبهشت 1393 11:55
دلم میخواد برم یه جایی برای یه مدت تنها زندگی کنم... وقتی گریه میکنم دلم میخواد برای خودم باشه نه کس دیگه... یا مثلا شکست عشقی!!!! دیشب گریه کردم اما نمیدونم چرا... واقعا نمیدونم چرا!! نمیدونم چرا دوره ی افسردگیم انقد شدید شده... " نه حوصله آهنگ دارم نه کارتون نه فیلم... روزهای خوب من برگرد پیشم لطفا... "...
-
39
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 01:11
من دلم یکیو میخواد! حالا کی نمیدونم... فقط یکی میخواد که باهاش برم بیرون قدم بزنم بشینم باهاش یه عاالمه حرف بزنمو مسخره بازی در بیارم و اینم بدونم که اون شخص ماله من هست.. به فکر من هست... نه اینکه به فکر یکی دیگه باشه... " دلم یکم روزای خوب میخواد... به خوبی روزای خیلی خیلی گذشته... این روزا نه خوش میگذره نه...
-
38
یکشنبه 31 فروردین 1393 23:45
چرا من از بودن با جمع فراریم؟؟ آخه مگه من جغدم! نمیدونم چرا ولی ترجیح میدم یا تنها باشم یا با یه نفر باشم! " این روز ها خیلی از خودم بدم میاد... من اونی نیستم که دیگران راجع به من فکر میکنن! کاش ظاهرم مثه درونم بود... بعضی از افکارم درست نیست... اما نمیدونم چرا دوست دارم بد باشم... شاید فقط دارم ادای آدم بد ها رو...
-
37
شنبه 30 فروردین 1393 23:18
برای هومن... آقای هومن عزیز شما که اینجا و البته اونجا رو میخونی لطف کن خاموش نباش و کامنت بذار تویی که حرف از معرفت میزدی چی شد اونهمه نصیحت فراموشت شد؟ خواهرزادتو دیدی ما رو فراموش کردی؟؟ " اونایی که همیشه حرف از معرفت میزنن و ادعا دارن در واقع تو عمل هیچی ندارن! "
-
36
سهشنبه 26 فروردین 1393 12:42
اینکه من دوستی ندارم هیچ اشکالی نداره! فقط بعضی موقع ها که دوست دارم با یکی برم بیرون هیشکی نیست! " اینکه مامانم رفت مشهد بد نبود اما فکر نمیکردم دلم براش تنگ بشه آخه وقتی خودم میرم زیاد دلتنگ نمیشم ولی خیلی خوشحالم که امروز اومد... دیگه داشتم تو خونه دیوووونه میشدم! "
-
35
شنبه 16 فروردین 1393 20:56
نمیدونم این بهـار و کلا رشتــ چی داره که من همش دوس دارم فقط صبح ها بخوابم نه شب ها! " استقبال دوقلو های اسکاتلندی از باباشون که از افغانستان اومده!! خیـــلی جیـگرن... جزو اتفاقایی بود که تو سال 92 افتاده بود، عصر ایران گذاشته بود این عکسو! "
-
34
پنجشنبه 7 فروردین 1393 21:40
2 شنبه ناهار خونه داییـم اینا دعوت بودیم، بچه هاش از تهران اومده بودن و میخواست دوره هم همه رو جمع کنه! " دیـروزم 21 سالم شد! "
-
33
چهارشنبه 28 اسفند 1392 21:52
بهار ثاﻧﻴﮧ ثاﻧﻴﮧ ﻣﮯ رسد و اینجا ڪﺴﮯ استــ ڪﮧ ﺑﮧ اندازه تمام شڪوﻓﮧ ـهاﮮ بهارﮮ دوستتــ دارد... " باز مهمونی ها شروع شد! من اگه تنها باشم، عید دیدن هیشکی نمیرم که هیچ، درم واسه کسی باز نمیکنم! "
-
32
جمعه 23 اسفند 1392 14:50
دیروز تولد بچه دختر خالم بود... جاری دختر خالم یه پسر کوچولو داره نمیدونم چند ماهشه میشینه، دراز کشیده بر میگرده... خیلی بچه خوبی بود.. ساکت بود من بغلش کردم با اینکه غریبه بودم اصلا گریه نکرد.... وااااااااای من عاشقش شدم همون لحظه گفتم کاش منم یه بچه این قدری داشتم... بعد خیلی دلم خواست...بعد منطقی فکر کردم گفتم همه...
-
31
دوشنبه 19 اسفند 1392 10:59
وقتی قراره برم استخر برام عین یه ضد حال بزرگ میمونه چون میدونم دوباره باید برم جون بکنم! ولی وقتی میرم یه انرژی خاصی بهم میده که تا تهشو خالی نکنم بیرون نمیام! الان دوره ناجیگری هستم، هر بار که میرم اول باید 12 دور طول استخرو شنا کنم، تا الان دوبار رفتم یه بار تو 10 دقیقه و 45 ثانیه، یه بارم 10 دقیقه و 30 ثانیه، باید...
-
30
جمعه 16 اسفند 1392 12:55
" یادته چقدر گریه کردم " عنوان یه وبلاگی بود، یه پسری بود که خیلی آزاد بود یهووو متوجه میشه تومور مغزی (فکر کنم) داره، ازون موقع به بعد کلا آدم دیگه ای میشه و همه کارای بدشو میذاره کنار برای امام حسین گریه میکنه و میگه یادته چقدر گریه کردم... پارسال بود... فکر کنم آبان ماه که فوت میکنه... 28 آبان 91 منم خیلی...
-
29
جمعه 9 اسفند 1392 13:19
یه آدم بیـشعوری هم هست که ساعت 7 صبح صدای آهنگشو تا ته بلند میکنه بعد صندوق عقبشم میزنه بالا که صدا خوب پخش بشه... جلو پنجره منم پارک میکنه... ینی تا الان من گآو تر از این آدم ندیدم... " ازینکه به شخصیت گآو توهین کردم ازش عذر میخوام، شرف داره به خیلی از آدم ها "
-
28
دوشنبه 5 اسفند 1392 19:16
امروز تو خیابون دونفرو دیدم احساس کردم ازون آدم های بی آلایشن که همدیگه رو دوست دارن و دنبال سو استفاده از همدیگه نیستن... خیلی خوشم اومد... همه ماها دنبال آدمایی هستیم تو زندگیمون که مارو برای خودمون بخوان، اما خیلی وقت ها تو انتخابمون اشتباه میکنیم... " آهنگ رابطه شادمهر هم قشنگه "
-
27
جمعه 2 اسفند 1392 20:11
چند شبه کارم شده گریه... دلم برای مامان بزرگم تنگ میشه... فکرم همش مشغوله شاید واسه اعدام قاتل رضا ... شایدم بخاطره حرفایی که بعدش بود... شاید فکر میکردم اعدامش نمیکنن... شاید فکر میکردم پشیمون شده شاید فکر میکردم که مامان رضا.... نمیدونم اعدام نمیکنه... ولی اون حرفش این بود که پسره منو کشته بعدا مادرش بره زندان پسرشو...
-
26
پنجشنبه 1 اسفند 1392 11:43
خب کلاسامونم شروع شد... هیچ پسری توش نیست! هیچی هااا هیچی... فقط یه آقاهه س سنش بالاس! کلا هرکی کلاسمونو ببینه یاده مجلس ختم انعامی، کلاس قرآنی، یا حتی حوزه علمیه میوفته! آخه قانون دانشگاهمون اینه که همه باید چادر بذارن! ازینکه تو کلاسمون پسر نیست خیلی خوشحالم... آرامشی رو که اینجا دارم هیچ وقت تو دوره کاردانی...
-
25
جمعه 25 بهمن 1392 21:40
دوست دارم گریه کنم... " همین...! "
-
24
پنجشنبه 24 بهمن 1392 12:16
دیشب یه خوابی دیدم... یه پسره بود منو خیلی دوست داشت! بعد حالا کی بود؟؟ پسر خالم!!! اما فقط یه تیکه ش شبیه اون بود! ولی خب داداشش که اون یکی پسر خالم بود!! حالا این مهم نیست اون قسمتش مهمه که یه خونه بسیـآر شیک تو خوابم بود که انگار خونه پدری همین پسره بود! ولی اونا خالم اینا نبودن! بازم مهم نیستااا... مهمش اینه که...
-
23
دوشنبه 21 بهمن 1392 00:07
یه سر به اینجا بزنید، ینی زیباتر از اینا جایی پیدا میشه؟؟ " به نظر من از همه قشنگتر Baby safari هست "
-
22
پنجشنبه 17 بهمن 1392 11:43
آخر سر من از دست این عقده ای های شوهر ندیده سکته میکنم میمیرم... آخه بگو طرف رئیس بانکه... مدیر عامل شرکته... اصلا هیچی نباشه کارمند عالی رتبه هست که این قدر آقام آقام میکنی؟؟ بابا طرف تا همین دیروز گروهبان بوده تازه بهش یه ارتقاء دادن! حالم بهم میخوره بخدا... دوست دارم یه بار برگردم بهش بگم آره بابا فهمیدیم تو شوهر...
-
21
جمعه 11 بهمن 1392 13:25
بعضی موقع ها دوست دارم ازدواج کنم... یکی بشم... خیالم راحت باشه که یه مرد کنارم هست تا همیشه... بعضی موقع هام از مردا متنفر میشم... میگم همشون جووونورن! بدم میاد از ازدواج، ترجیح میدم تنها باشمو تنها زندگی کنم تا اینکه اسیر یه مرد بشم... نمیدونم... ولی حس دومم بیشتره... علاقه ای به ازدواج و بودن با یه مرد ندارم! دیشب...
-
20
جمعه 11 بهمن 1392 12:56
بالاخره اینجا هم برررف اومد " به یک مذکر ایده آل جهت پیاده روی نیازمندیم!! "
-
19
سهشنبه 8 بهمن 1392 16:37
میگن امریکایی ها دوبار عاشق میشن ولی عشق اولشونو بیشتر دوست دارن! بعد اورپایی ها هم دوبار عاشق میشن ولی عشق دومشونو بیشتر دوست دارن! بعد ایرانی ها 43 بار عاشق میشن، دو بار ازدواج میکنن ولی مامانشونو از همه بیشتر دوست دارن! " مهران مدیری، شوخی کردم...! "
-
18
جمعه 4 بهمن 1392 19:41
خیلی عصبیم! بی دلیل... خیلی فشار روحی روم هست شاید بخاطر اینکه فردا سالگرد مامان بزرگمه....... دوست دارم یه گوشه بشینم فقط گریه کنم تا یکم سبک بشم.... همش بغض دارم....... " کوله باره غربتــ لایق شونه ت نیست، نرو از آغوشم هیچ کجا خونه ت نیستــ " هنوزم عاشقتم مامانم......
-
17
چهارشنبه 2 بهمن 1392 16:55
دلـم یه مذکر ایده آل میخواد....
-
16
دوشنبه 30 دی 1392 12:58
یـنی من عاشق این لباس عروس هستم... " خداییش زیـبا نیست؟ "